پیش نیازها و مهارت های ورود به مدرسه

 

 

مقطع پیش دبستانی یکی از مهم ترین مقاطع در امر آموزش است چون در این مقطع کودکان مهارت های ورود به مدرسه را یاد می گیرند. از طرف دیگر ،پژوهش های علمی نشان داده اند که رشد ذهنی و توانایی یادگیری فقط با رشد مغز صورت نمی گیرد، بلکه تعامل بین مغز و تجربه های بیرونی و محیطی نیز به رشد ذهنی و یادگیری کمک می کند.

اگر کودکی که از توانایی های بالایی برای درک مفاهیم مانند مفاهیم ریاضی ، دیکته و غیره برخوردار باشد ولی با تجربه های محیطی که با این مفاهیم مرتبط هستند روبرو نشود، در آموزش ریاضی یا دیکته با مشکل روبرو خواهد شد.

هدف آموزش پیش دبستانی این است که بتوان کودک را در بدست آوردن مهارت های لازم یاری نمود و او را برای مهارت های آموزشی بعدی یعنی خواندن ، نوشتن و ریاضی آماده کرد.

در کودکان بین سنین 3 تا 7 سالگی اکثر مهارت ها در مرحله رشد هستند و پس از 7 سالگی کم کم این مهارت ها به سقف رشد می رسند.

ولی نکته مهم این است که مراحل مختلف رشد دارای پیوستگی و همبستگی هستند یعنی این که اگر یکی از مراحل رشد پیشرفت نکند می تواند مراحل بعدی رشد را تحت تاثیر قرار دهد.

همچنین مراحل و دوره های رشد در کودکان متفاوت است. اگر در کودکی مهارتی رشد نیافته دلیل بر این نیست که دچار مشکل یا اختلال است بلکه دوره رشد این مهارت در این کودک دیرتر از بقیه خواهد بود.

در کودکانی که رشد مهارت ها به علت های مختلف مانند عوامل مادرزادی ( سزارین) ، ژنتیکی ، محیطی و غیره به تعویق افتاده است ، می توان به کمک تجربه های محیطی و آموزش های صحیح رشد مهارت ها را تسریع نمود.

 

چون آموزش کودکانی که در مراحل رشد قرار دارند باید دارای پایه علمی باشد قبل از آشنایی با مهارت ها ، نیاز است که به زبان ساده با عملکرد مغز آشنا شوید . زیرا تمام رفتارها ،مهارت ها ، توانایی ها ، یادگیری ها ، تفاوت ها از سیستم عصبی سرچشمه می گیرد.

 

عملکرد سیستم عصبی

ما در محیطی زندگی می کنیم که شبانه روز از آن محرک دریافت می کنیم و به این محرک ها پاسخ می دهیم .این پاسخ ها همان رفتارهای ما هستند. هر رفتاری یک حرکت است.

محرک هایی که دریافت می کنیم عبارتند از :

  • محرک های دیداری
  • محرک های شنیداری
  • محرک های پوستی
  • محرک های چشایی
  • محرک های بویایی

مهم ترین محرک ها در انسان به ترتیب محرک های دیداری ( بیش از 70 % اطلاعات محیطی را استخراج می کنند) ، محرک های شنوایی ( مکمل محرک های بینایی) و محرک های پوستی هستند.

 

حالا شکل ساده از ارتباط بین محرک ها ، مغز و رفتار در دیاگرام زیر مشاهده می کنید.

 

مغز توانایی دریافت این محرک ها(دیداری ، شنیداری ، لامسه و غیره )  و دادن پاسخ به همین محرک ها( یعنی همان حرکات ) را دارد و نواحی خاصی نیز برای این منظور وجود دارد.

حالا  کودکان را در نظر می گیریم  . همه آن ها در کلاس محرک های دیداری و شنیداری یکسانی دریافت می کنند ولی چرا پاسخ و واکنش آنها این قدر متفاوت است.

علت این است که:

 اطلاعات  حسی وارد  نواحی که در سطح مغز قرار دارند  می شوند ( اطلاعات دیداری وارد نواحی پشت سر ، اطلاعات شنیداری وارد نواحی در بالای گوش .... می شوند) و  عمل دیدن یا شنیدن برای همه کودکان یکسان است .یعنی تصویر دیده شده و کلمات شنیده شده یکسان است. پس از دریافت ،اطلاعات دیداری و شنیداری وارد اعماق مغز می شوند . این نواحی مانند نواحی سطحی تخصصی نیستند و می توانند همه نوع اطلاعات ( شنیداری ، دیداری ،لمس ...) را دریافت کنند. از این جا تفاوت های فردی یعنی شناخت آغاز می شود.

باید توجه داشته باشیم که مغز کودکان هنوز در حال رشد است بنابراین هرچه محرک های محیطی بیشتری دریافت کنند به رشد مغز آن بسیار کمک می کند چون مغز فعالیت بیشتری دارد .هر چه مغز فعال تر باشد نواحی بیشتر رشد می کنند.

در نواحی عمیق مغز تصمیم ها گرفته می شود و به صورت پاسخ به نواحی حرکتی فرستاده می شود. با وجودی که اطلاعات دریافت شده برای همه کودکان یکسان است ولی  پاسخ ها و حرکات کودکان با هم یکسان نیست چون واکنش آن ها به محرک ها  بستگی به آموزش و تربیت محیطی و قبلی آن ها دارد.

حالا ببینیم بین ورودی ها یا اطلاعات  حسی ( دیداری ، شنیداری و غیره ) و خروجی های حرکتی کدامیک از فرایندهای  شناختی وجود دارد:

 

برای دیاگرام بالا توضیحاتی داده می شود :

 

 ورودی های حسی

بیشترین ورودی همانطور که گفته شد بینایی و شنوایی است.

 

فرایند توجه

در صورتی که به اطلاعات حسی توجه شود باعث انتقال آن ها به سطحبالاتر یعنی حافظه می شود.

 

فرایند حافظه

پس از مرحله توجه ، اطلاعات وارد حافظه ها می شوند. همچنین در اثر تمرین و تکرار یادگیری انجام می گیرد.ولی در ای جا نیز چندین نوع حافظه وجود دارد که عبارتند از :

   حافظه کوتاه مدت که برای چند ثانیه می تواند اطلاعات را ذخیره کند

حافظه دراز مدت که دارای چندین زیر مجموعه است :

  • حافظه معنایی که شامل اطلاعات عمومی است مانند پایتخت ایران کدام شهر می باشد.
  • حافظه رویدادی که شامل اطلاعات مربوط به حوادث ، خاطرات است مانند اینکه تعطیلات تابستان گذشته  چگونه بوده و در کجا و چه زمانی سپری شده است.
  • حافظه روشی که شامل یادگیری هایی مانند دوچرخه سواری است.

 

پس از مرحله یادگیری، مهارت ها و توانایی ها قرار گرفته اندکه بستگی به یادگیری های مراحل قبل دارند. این مهارت ها دو دسته می شوند : مهارت های کلامی  و مهارت های دیداری.

 

مهارت های دیداری

*مهارت دیداری – فضایی به مجموعه ای از فرایندهای مغزی می گویند که باعث تجزیه و تحلیل و درک فضای اطراف می شوند. با این توانایی درک  شکل اشیا ، درک دو بعدی و سه بعدی ، فاصله اشیا ، عمق و جا به جایی در فضا امکان پذیر می شود.همچنین این فرایند اجازه کشیدن نقاشی ، ساختن اشیا و غیره میدهد.برای مثال می توان با چنین توانایی تکه های شکسته یک گلدان را به هم چسبانید.مهارت های دیداری – فضایی بالاترین سطح پردازش دیداری در مغز است.

برخی از داده های عصب روان شناختی نشان داده که این مهارت در مردان بهتر از زنان است و می تواند تحت تاثیر هورمون های جنسی قرار گیرد.

*مهارت دیداری سازه ای نیز در کشیدن نقاشی ، ساختن پازل ، شناسایی روابط فضایی بین اجزا تشکیل دهنده اشیا دخیل می باشند.

* مهارت دیداری ادراکی شامل تمیزی دیداری ، تشخیص تصویر از زمینه ،توالی دیداری است.

* مهارت دیداری حرکتی یا هماهنگی چشم و دست یا پا می باشد.

 

کارکردهای اجرایی

 شامل کنش های کنترل شناختی یا مجموعه ای از فرایندهایی که در موقعیت های خاص و غیر معمول ، تازه و پیچیده دخیل می باشند.این فرایندها باعث تسهیل سازگاری در موقعیت های جدید می شوند هرگاه که پاسخ های معمول کارآمد نباشند.

این طبقه به کارکردهای شناختی متعدد سطح بالا ،شامل ایجاد ،نگهداری و تغییر آمایه ،شروع کردن کار(آغازگری )،برنامه ریزی و سازمان دهی ،قضاوت ،استدلال و انتزاع و خودگردانی(self regulation) ، بازداری(Inhibition) ،حافظه فعال و انعطاف پذیری ذهنی (shifting)گفته می شود.

 

 

خروجی های حرکتی

این خروجی ها می توانند اطلاعاتی در مورد عملکرد افراد در مراحل قبلی بدهند(سرعت واکنش،کپی کردن اشکال هندسی ،...).

 

تحقیقات بسیاری کارکردهای اجرایی و ابزاری را مورد بررسی قرار داده اند.تحقیقات نشان داده اند که برای نوشتن کارکردهای اجرایی مانند آغازگری ، توجه پایدار ،بازداری ،تغییر ،سازمان دهی ،برنامه ریزی و خود نظارتی دخیل می باشند و اختلال در هر کدام از آن ها می تواند زمینه اختلال یادگیری را در کودکفراهم سازد.همانطور برای خواندن کارکردهای اجرایی مانند بازداری ،توجه پایدار و حافظه فعال نقش بسیار مهمی دارند. در کودکان با اختلال کمبود توجه همراه با بیش فعالی بازداری مختل شده است.

 

امروزه بیشتر مشکلاتی که دانش آموزان پس از ورود به مدرسه گریبان گیر آن هستند ، اختلال یادگیری LD، اختلال کمبود توجه همراه با بیش فعالی ADHD، اختلال کمبود توجه ADD   می باشد.

این اختلالات معمولا به علت عملکرد ضعیف در یکی از موارد ذکر شده ممکن است به وجود بیاید اگر علت اختلال مبنای زیستی و ژنتیکی نداشته باشد .تحقیقات نشان داده که این اختلالات می توانند مبنای زیست شناختی داشته باشد ولی رفتارهای مربوط به اختلال کمبود توجه تحت تاثیر فرهنگ و محیط نیز قرار دارد.

 

پس باید در مقطع پیش دبستانی تمام آموزش های لازم و تمرین ویادگیری لازم طوری صورت گیرد که تمام توانایی های بالا را شامل شود.

بنابراین اگر در آموزش پیش دبستانی محیطی غنی و آموزش صحیح بر پایه علمی فراهم شود  کودک می تواند تمام توانایی های ذکر شده در دیاگرام بالا را به دست آورد .چون ممکن است توسط محیط خانواده و یا آموزش های قبلی این توانایی ها را به دست نیاورده باشد پس وظیفه مربیان پیش دبستانی یادگیری این توانایی ها بدون در نظر گرفتن محیط های تربیتی و آموزشی قبلی این کودکان است.

 

حالا به موضوعی اشاره خواهیم کرد که از نظر والدین و مربیان و حتی جامعه حائز اهمیت زیادی است و هزینه های زیادی را به خود اختصاص داده است مفهوم هوش  است.

به نظر شما هوش یا استعداد ها را در کجای این دیاگرام می توان قرار داد؟

کودک باهوش کیست ؟

کودکی است که تمام کارکردهای بالا را در سطح عالیه دارد ؟

کودکی که دارای توجه و حافظه قوی است؟

کودکی که سرعت واکنش او بالا است؟

 

 

می توانیم تعریف های ساده ای برای  هوش ، استعداد و مهارت ها نمود.

هوش نوعی سازه است که ماهیت مشخصی ندارد و نمی تواند استعداد یا یک مهارت معمولی باشد.

استعداد ذاتی است ولی مهارت ها را می توان از طریق تجربه های محیطی به دست آورد.

 

از زمان بسیار دور به هوش اهمیت زیادی داده میشد و آزمون هایی نیز برای اندازه گیری آن ابداع شد.اولین آزمون توسط بینه صورت گرفت و بعد از آن آزمون هوش وکسلر بود که هنوز هم برای اندازه گیری هوش در کودکان استفاده می شود. بهره هوشی IQ در این آزمون اندازه گیری می شود.

ولی یکی از روان شناسان آمریکایی به نام هووارد گاردنر نظریه سنجش هوش را زیر سوال برد.به نظر او هوش به درستی تعریف نشده است.او تئوری هوش های چندگانه(Multiple Intelligence = MI) را ارائه داد و به وجود هشت هوش اصلی اشاره نمود.

به نظر گاردنر نباید با تعیین هوش فردی ،او را از محیط طبیعی آموزش خود جدا کرد.البته گاردنر در مصاحبه ای عنوان کرد :

" اگر من می گفتم که مهارت و توانای افراد هفت نوع است ،ممکن بود مردم با بی تفاوتی آن را تایید کنند ،اما استفاده از لفظ هوش در مورد آن ها ،این منظور را می رساند که ما خواسته ایم از پدیده ای واحد ، مفاهیم متفاوتی را بسازیم که برخی از آن ها قبلا هرگز جز مقولات هوشی به شمار نمی آمدند.

به اعتقاد او اساس تئوری MI ، احترام به تفاوت های فردی، تنوع روش های یادگیری است.طبق این نظریه ، افراد از ترکیب های هوشی متفاوت برخوردارند .در نتیجه نمی توان گفت که کودکی کم هوش یا باهوش است.بلکه ترکیب هوش های آن ها با یکدیگر متفاوت است.

 

هوش های چندگانه گاردنر:

گاردنر شیوه ای ابداع کرد که توانایی ها را در هؔت مق