اسکیزوفرنی اختلالی است با نشانه‌های متعدد که آشفتگی در محتوای فکر، حالت فکر، ادراک، عاطفه، درک خود، نگرش، رفتار و عملکرد میان فردی را شامل می‌شوند. گر چه از لحاظ آماری درصد کوچکی از جمعیت به این اختلال مبتلا هستند اما همین یک در صد به امکانات عظیمی برای مراقبت نیاز دارند.

اسکیزوفرنی اختلالی پیچیده و چند جنبه‌ای است که می‌تواند شکل‌های متعددی بگیرد. آنچه برای تشخیص اسکیزوفرنی ضرورت دارد، آشفتگی بارزی است که حداقل 6 ماه ادامه یافته باشد. مرحله ی فعال نشانه ها مانند هذیان ها، توهمات، گفتار آشفته، رفتار آشفته و نشانه های منفی مانند خاموشی و سکوت یا فقدان ابتکار عمل در مدت این دوره ی 6 ماهه روی می‌دهد.

معمولاً مرحله‌ی فعال بدون نشانه های هشدار دهنده ظاهر نمی‌شود. اغلب موارد اما نه همه‌ی آنها مرحله‌ی پیش نشانه‌ای دارند، دوره‌ای قبل از مرحله‌ی فعال که طی آن، عملکرد اجتماعی و میان فردی شخص به تدریج رو به وخامت می‌گذارد. این مرحله با چند رفتار ناسازگارانه، مانند انزوای اجتماعی، ناتوانی در کار کردن به صورت ثمربخش، نامتعارف بودن، نظافت شخصی نامناسب، تهییج پذیری بی جا، فکر و رفتار عجیب، عقاید غیر عادی، تجربیات ادراکی عجیب و غریب و کاهش انرژی و ابتکار عمل مشخص می شود. در خیلی از افراد، مرحله‌ی فعال، مرحله‌ی باقی مانده را به دنبال دارد که طی آن ادامه‌ی علائم آشفتگی شبیه رفتارهای پیش نشانه ای وجود دارد. افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، در طول مدت این آشفتگی در کار، روابط و مراقبت شخصی به مشکلات جدی دچار می‌شوند.

نشانه های اسکیزوفرنی

نشانه های اسرار آمیز و چشمگیر اسکیزوفرنی، دامنه ای از طبقات را از آشفتگی های شدید در محتوای فکر تا رفتارهای غیر عادی در بر می گیرند.

آشفتگی های فکر: هذیان ها یا عقاید غلطی که عمیقاً تحکیم شده اند، شایع ترین آشفتگی محتوای فکر مرتبط با اسکیزوفرنی هستند. هذیان می تواند شکل های متعدد بگیرد که همه ی آنها بیانگر آشفتگی شدید در تفکر هستند.

آشفتگی در ادراک: توهمات ادراک های کاذبی هستند که یکی از پنج حواس را شامل می شوند. گر چه توهمات با محرک های واقعی . . .

به لحظه ای فکر کنید که احساس می‌‌‌کردید خیلی پرانرژی و شاد هستید. شاید احساس می‌کردید که در حالت "اوج " قرار دارید و بدنتان سرشار از انرژی است. شاید در این مدت کمتر از حد معمول خوابیده یا غذا خورده باشید و احساس کرده باشید برای انجام دادن کار فوق العاده ای به هیجان آمده اید. شاید این افزایش انرژی را برای مدت چند روز حفظ کرده اما بعداً ناگهان سقوط کرده و خسته و حتی قدری افسرده شده باشید. تجربیاتی از این قبیل اما به صورت خیلی شدیدتر، مبنای دوره های منیک را تشکیل می‌دهند که عنصر مهم اختلال دو قطبی هستند.

اختلال دو قطبی تجربه‌ی شدید و بسیار اخلال‌گر شعف افراطی یا سرخوشی را شامل می‌شود که احتمالاً جای خود را به دوره های افسردگی اساسی می‌دهد. ابراز تمام عیار نشانه های افراطی که تفکر، رفتار و تهییج پذیری بسیار شدید را شامل می‌شوند و عملکرد اجتماعی یا شغلی را مختل می‌کنند دوره‌ی منیک نام دارد. در برخی موارد فرد مبتلا دستخوش نشانه‌های روان پریشی نظیر هذیان‌ها و توهمات می‌شود. امکان دارد فرد دوره ‌ی مختلط را نیز تجربه کند که با دوره‌ای حداقل یک هفته‌ای مشخص می‌شود که طی آن نشانه های دوره‌ی منیک و دوره‌ی ‌ افسردگی اساسی با هم به صورت تناوب سریع روی می‌دهند.

ویژگی های تشخیصی دوره ی منیک

  • وجود دوره ی خلقی که به طور غیر عادی و مستمر بالا، فراگیر یا تحریک پذیر است و حداقل یک هفته ادامه می یابد.
  • عزت نفس یا بزرگ منشی کاذب
  • کاهش نیاز به خواب
  • پرحرفی بیش از حد
  • پرش افکار یا شتای افکار
  • حواس پرتی
  • افزایش فعالیتهدفمند یا بی قراری روانی- حرکتی
  • درگیری افراطی در فعالیت های لذت بخشی که عواقب بالقوه دردناکی دارد

اصطلاح دو قطبی بر دو قطب مانی و افسردگی دلالت دارد با این حال همه‌ی افراد مبتلا به این اختلال علائم افسردگی نشان نمی‌دهند. فرض زیربنایی این اصطلاح تشخیصی این است که افراد مبتلا به این اختلال برخی مواقع افسرده . . .

اختلال افسرده خویی

همه‌ی شکل های افسردگی نشانه‌های شدیدی در بر ندارند. در برخی افراد، افسردگی غمگینی را شامل می‌شود که به اندازه‌ی دوره‌ی افسردگی اساسی عمیق یا شدید نیست، ولی با این حال، کاملاً ناراحت کننده و با دوام است. توجه داشته باشید که ما درباره‌ی خلق های غمگین که هر کسی گاهی آنها را تجربه می‌کند صحبت نمی‌کنیم، بلکه در مورد افسردگی جدی‌تر و طاقت فرسا بحث می‌کنیم. افراد مبتلا به اختلال افسرده خویی دست کم به مدت دو سال به برخی از نشانه هایی که افراد مبتلا به اختلال افسردگی تجربه می کنند مانند اختلال در اشتها، خواب آشفتگی، انرژی کم یا خستگی، عزت نفس پایین، تمرکز ضعیف، مشکل تصمیم گیری و احساس ناامیدی دچار هستند. با این حال، آنها نشانه های زیادی را تجربه نمی‌کنند و این نشانه ها شدید نیستند. آنها در اغلب تلاش هایشان احساس بی‌کفایتی می‌کنند و نمی‌توانند از وقایع زندگی لذت ببرند. اختلال افسرده خویی بر اساس روند آن که مزمن است، با اختلال افسردگی اساسی تفاوت دارد( کلین و همکاران، 1998).

افراد مبتلا به اختلال افسرده خویی از دیگران کناره گیری می‌کنند، بیشتر اوقات غصه دار و در خود فرو رفته هستند یا احساس گناه می‌کنند و به دیگران با خشم و تند خویی واکنش نشان می‌دهند. این افراد در این مدت طولانی افسردگی، هیچ گاه بیش از دو ماه فارغ از نشانه نیستند. آنها معمولاً به اختلال های روانی جدی دیگر نیز مبتلا هستند. تقریباً یک دهم به اختلال افسردگی اساسی مبتلا خواهند شد. تعداد قابل ملاحظه ای اختلال شخصیت هم دارند که تشخیص دقیق را دشوار می سازد. سایرین احتمالاً به اختلال سوء مصرف مواد دچار می شوند، زیرا در تلاش ناموجهی برای کاهش دادن احساس افسردگی و ناامیدی، به مقدار زیاد دارو و یا الکل مصرف می‌کنند. بستری کردن افراد مبتلا به این اختلال رایج نیست مگر در مواردی که افسردگی به رفتار خودکشی گرا منجر شده باشد. این اختلال در کودکان و نوجوانان نیز تشخیص داده شده است. با این حال در این موارد، طول دوره‌ی افسردگی فقط یک سال است و افسردگی آنها به جای خلق افسرده، بیشتر به صورت تحریک پذیری شدید و مزمن جلوه گر می‌شود.

نزدیک به 8 درصد . . .

 

اختلال جسمانی کردن در اغلب موارد ابتدا در نوجوانی پدیدار می شود و به صورت یک دوره همیشگی افت و خیزدار در می آید که طی آن رویدادهای استرس زا  می توانند نشانه ها را نشدید کنند. افراد مبتلا به این اختلال به ندرت یک سال را بدون درخواست درمان پزشکی برای مشکل جسمانی غیر قابل تشخیص سر می کنند. این افراد معمولاً به طور وسواسی برای مشکلات جسمانی مبهم و بی اساس خود درصدد درمان جسمانی و جراحی برمی آیند. شگفت آور نیست که این اختلال می تواند وضعیت شغلی و اجتماعی فرد را بسیار مختل کند.

این اختلال معمولاً برای اولین بار قبل از 30 سالگی آشکار می شود و مشکلات جدی در عملکرد اجتماعی، شغلی و میان فردی به بار می آورد. فرد معمولاً از پزشکان یاری می طلبد و اغلب ظرف مدت چند سال به طور همزمان از پزشکان گوناگون برای شکایت های جسمانی اغراف آمیز خود کمک می خواهد. تعداد کمی از افراد به اختلال جسمانی قابل تشخیصی مبتلا هستند، اما شکایت های آنها از آنچه معمولاً با این اختلال همراه هستند بسیار بیشتر است و میزان اختلال فرد نیز بسیار شدیدتر است. گرچه ممکن است به نظر برسد که افراد مبتلا به این اختلال، مشکل جسمانی پیچیده ای را عمداً وانمود می کنند، ولی آنها از این که مشکلات روانی شان به صورت جسمانی ابراز می شوند، آگاه نیستند.

اختلال جسمانی کردن نسبتاً نادر است. میزان شیوع آن در ایالات متحده 0/23درصد در زنان و 0/02 درصد در مردان برآورد شده است( اسوارتز و همکاران، 1991). افراد مبتلا به اختلال جسمانی کردن از طبقات اجتماعی- اقتصادی پایین هستند و سطح تحصیلات یا فرهیختگی روانی آنها نسبتاً پایین است. آنها ممکن است از فرهنگی باشند که بر ابراز هیجان ها کمتر از ابراز نشانه های جسمانی تأکید داشته باشد. تعدادی ازآنها در خانه ای بزرگ شده اند که شاهد بیماری مکرر در پدر یا مادر خود بوده اند و خودشان از بیماری های جسمانی رنج برده اند. در موارد متعددی، زندگی خانوادگی آنها فاقد حمایت عاطفی بوده و مشکلات الکلی یا جامعه ستیزی یک یا هر دو والد، زندگی خانوادگی آنها را آشفته کرده است. این افراد عموماً در دوران جوانی خود مشکلات تحصیلی داشته اند و سوابق بزهکاری در خیلی از موارد وجود داشته است. خیلی از آنها وقتی که به نوجوانی رسیده اند، از لحاظ جنسی بی بند و بار بوده و در سن پایین ازدواج کرده . . .

ویژگی‌های کژکاری‌های جنسی

کژکاری های جنسی توسط فرد، معمولاً بر حسب روابط صمیمی و تقریباً همیشه در بستر انتظارات و ارزش‌های فرهنگی درباره‌ی آنچه عملکرد جنسی بهنجار را تشکیل می‌دهد، تعریف می‌شود. نمی‌توان گفت چه نوع فعالیت جنسی‌ای درست است، آنچه را که یک نفر کژکار می‌داند، دیگری شاید سالم و بهنجار بداند. متأسفانه گاهی افراد خود را مبتلا به کژکاری های جنسی می‌دانند بدون این که بدانند رفتارشان تا چه اندازه ای در دامنه‌ی رفتار بهنجار قرار دارد. گاهی کژکاری های جنسی، علائم یا نشانه های مشکلاتی در زندگی فرد هستند که مستقیماً به مسائل جنسی ربط ندارند. برای مثال، کسی که از استرس های مربوط به شغل یا مسائل خانوادگی خیلی ناراحت است، امکان دارد به مشکلات عملکرد جنسی مبتلا شود. گاهی افراد حتی از رابطه‌ی جنسی با استرس های دیگر زندگی آگاه نیستند. از سوی دیگر، برخی از مشکلات جنسی با مسائلی در چارچوب رابطه ای خاص یا تجربیاتی در گذشته ی فرد ارتباط آشکاری دارند. کزکاری‌های جنسی می‌تواند ناش از عوامل روانی مانند افسردگی یا به علت ترکیب عوامل روانی و جسمانی نظیر بیماری یا مصرف مواد می‌تواند باشد. هم چنین کژکاری‌ها می‌تواند دائمی و اکتسابی و یا موقعیتی و فراگیر  باشد. کژکاری‌های دائمی از هنگام شروع فعالیت جنسی وجود داشته است در حالی که کژکاری‌های اکتسابی بعد از یک دوره فعالت طبیعی به وجود می‌آید. کژکاری‌های موقعیتی فقط در اثر انواع خاصی از تحریک جنسی، موقعیت ها یا شریکان جنسی روی می‌دهد، در حالی که کژکاری های فراگیر محدودیت ندارند.

کژکاری های جنسی با عوامل انگیختگی و ارگاسم و همین طور، با میل جنسی کلی فرد ارتباط دارند. برخی افراد مبتلا به کژکاری‌های جنسی، میل جنسی کمی دارند یا هیچ میلی ندارند، برخی دیگر، در مرحله‌ی خاصی از انگیختگی جنسی تأخیر دارند یا اصلاً برانگیخته نمی شوند. بعضی ها شدیداً برانگیخته می شوند اما قادر نیستند رهایی جنسی ارگاسم را تجربه کتتد. برخی از افرادخیلی سریع مراحل انگیختگی تا ارگاسم را طی می‌کنند و از این رو، احساس می‌کنند روابط جنسی فاقد معنی هیجانی همراه با روش آرمیده . . .