اختلال جسمانی کردن در اغلب موارد ابتدا در نوجوانی پدیدار می شود و به صورت یک دوره همیشگی افت و خیزدار در می آید که طی آن رویدادهای استرس زا  می توانند نشانه ها را نشدید کنند. افراد مبتلا به این اختلال به ندرت یک سال را بدون درخواست درمان پزشکی برای مشکل جسمانی غیر قابل تشخیص سر می کنند. این افراد معمولاً به طور وسواسی برای مشکلات جسمانی مبهم و بی اساس خود درصدد درمان جسمانی و جراحی برمی آیند. شگفت آور نیست که این اختلال می تواند وضعیت شغلی و اجتماعی فرد را بسیار مختل کند.

این اختلال معمولاً برای اولین بار قبل از 30 سالگی آشکار می شود و مشکلات جدی در عملکرد اجتماعی، شغلی و میان فردی به بار می آورد. فرد معمولاً از پزشکان یاری می طلبد و اغلب ظرف مدت چند سال به طور همزمان از پزشکان گوناگون برای شکایت های جسمانی اغراف آمیز خود کمک می خواهد. تعداد کمی از افراد به اختلال جسمانی قابل تشخیصی مبتلا هستند، اما شکایت های آنها از آنچه معمولاً با این اختلال همراه هستند بسیار بیشتر است و میزان اختلال فرد نیز بسیار شدیدتر است. گرچه ممکن است به نظر برسد که افراد مبتلا به این اختلال، مشکل جسمانی پیچیده ای را عمداً وانمود می کنند، ولی آنها از این که مشکلات روانی شان به صورت جسمانی ابراز می شوند، آگاه نیستند.

اختلال جسمانی کردن نسبتاً نادر است. میزان شیوع آن در ایالات متحده 0/23درصد در زنان و 0/02 درصد در مردان برآورد شده است( اسوارتز و همکاران، 1991). افراد مبتلا به اختلال جسمانی کردن از طبقات اجتماعی- اقتصادی پایین هستند و سطح تحصیلات یا فرهیختگی روانی آنها نسبتاً پایین است. آنها ممکن است از فرهنگی باشند که بر ابراز هیجان ها کمتر از ابراز نشانه های جسمانی تأکید داشته باشد. تعدادی ازآنها در خانه ای بزرگ شده اند که شاهد بیماری مکرر در پدر یا مادر خود بوده اند و خودشان از بیماری های جسمانی رنج برده اند. در موارد متعددی، زندگی خانوادگی آنها فاقد حمایت عاطفی بوده و مشکلات الکلی یا جامعه ستیزی یک یا هر دو والد، زندگی خانوادگی آنها را آشفته کرده است. این افراد عموماً در دوران جوانی خود مشکلات تحصیلی داشته اند و سوابق بزهکاری در خیلی از موارد وجود داشته است. خیلی از آنها وقتی که به نوجوانی رسیده اند، از لحاظ جنسی بی بند و بار بوده و در سن پایین ازدواج کرده و با همسرانی روابط بی ثبات برقرار نموده اند که سوء مصرف کنندگان مواد بوده اند. معمولاً خود آنها سابقه ی سوء مصرف مواد دارند( فورد، 1995).

چون افراد مبتلا به اختلال جسمانی کردن علت مشکل خود را هیجانی نمی دانند، داوطلبانه در صدد روان درمانی بر نمی آیند. فقط به اصرار پزشک این کار را انجام می دهند، حتی بعد از آن به روان درمانگرشان می گویند احساس می کنند بد فهمیده شده اند و مشکلات جسمانی آنها به درستی ارزیابی نشده اند. درمانگر سعی دارد به این درمانجویان کمک کند ارتباط بین مشکلات جسمانی و تعارض های روانی خود را درک کنند.

برگرفته از کتاب آسیب شناسی روانی، ریچارد پی هالجین و سوزان کراس ویتبورن، مترجم یحیی سید محمدی، نشر روان.