به طور کلی میانسالی به حد واسط جوانی و کهنسالی گفته می‌شود. بسیاری افراد به اشتباه تصور می‌کنند میانسالی همان کهنسالی و دوران ناتوانی انسان و افتادن در سرازیری زندگی است. در صورتی که بسیاری افراد کارهای مهم زندگی خود را در دوره‌ی میانسالی انجام داده اند. از طرف دیگر برخی افراد با این فکر که دوران میانسالی در سنین بالا خود را نشان می‌دهد به میانسالی رسیده اند اما بدون توجه به آن از بهداشت و تغذیه‌ی میانسالی و به طور کلی شیوه‌های مفید و مناسب زندگی در این دوران غافل هستند. این دوران از حدود 40 سالگی شروع می‌شود و بخشی طبیعی از زندگی دوران بلوغ افراد را تشکیل می‌دهد.

احساسات این دوران

رضایت نداشتن از شرایط زندگی یا آنچه سالها طبق آن زندگی کرده و حتی خود را خوشبخت می‌دیدند. خسته شدن از افراد یا چیزهایی که مدتها با آنها زندگی کرده‌اند. احساس تنوع طلبی و تمایل به کارهای کاملاً متفاوت با آنچه تاکنون انجام داده اند. بازنگری در معنی زندگی و ارزش تصمیماتی که . . .

شایع این است که بزرگسالان نسل گذشته بیشتر از بزرگسالان نسل حاضر خود را وقف والدین سالخورده شان می کردند. گرچه این روزها فرزندان بزرگسال وقت کمتری را در مجاورت والدینشان می گذرانند، ولی علت آن بی توجهی یا غفلت نیست. علت این که این روزها در مقایسه با گذشته تعداد کمتری از سالخوردگان با نسل جوان زندگی می کنند میل به استقلال است که افزایش سلامتی و امنیت مالی آن را امکان پذیر ساخته است. با این حال دو سوم سالخوردگان در ایالات متحده حداقل نزدیک یکی از فرزندانشان زندگی می کنند و فراوانی تماس از طریق دیدار و تلفن زیاد است.

میانسالی زمانی است که بزرگسالان روابط با والدینشان را مانند سایر روابط نزدیک خود، ارزیابی مجدد می کنند. خیلی از فرزندان بزرگسال قدر زحمات و سخاوتمندی والدینشان را می دانند و آنها را تحسین می کنند. در کشورهای غیر غربی، سالخوردگان اغلب با فرزندان متأهل خود زندگی می کنند. تبادل کمک بین فرزندان بزرگسال و والدین سالخورده ی آنها با شرایط خانوادگی گذشته و فعلی ارتباط دارد. اگر روابط خانوادگی وقتی که بچه ها بزرگ می شوند صمیمانه بوده باشد، کمک بیشتری مبادله . . .

خیلی از افراد نگران هستند که وقتی مسن تر می شوند، کنترل عملکرد ذهنی خود را از دست خواهند داد. با این حال، تنها درصد کمی از افراد مسن به نوعی زوال عقل معروف به بیماری آلزایمر مبتلا می شوند.  میزان شیوع بیماری آلزایمر در نشریات عامیانه به طور گسترده اما بی دقت 4 میلیون نفر گزارش شده است که بالغ بر 12 درصد جمعیت 65 ساله و 50 درصد افراد بالای 85 سال می شود. اما تلاش های اخیر در ارزیابی های دقیق تر میزان شیوع، نشان می دهند که تعداد خیلی کمتری از افراد به این بیماری مبتلا هستند. در ایالات متحده میزان شیوع 7/1 تا 9/1 میلیون نفر را نشان می دهد که نزدیک به 5 تا 7 درصد جمعیت بالی 65 سال است( های وکلر، 2000). میزان شیوع در افراد بالای 85 سال به 29 درصد افزایش می یابد( بروکمایر و کاواس، 1998).

بیماری آلزایمر مراحلی را طی می کند که با تباهی عملکرد شناختی، همراه با تغییراتی در شخصیت و روابط میان فردی مشخص می شوند. نشانه های رفتاری زوال عقل ناشی از بیماری آلزایمر، نقصان حافظه، گم گشتگی، ضعف قضاوت، تباهی مهارت های اجتماعی و عاطفه ی شدیداً سطحی یا تغییر پذیر هستند. . . .

سالمندی:

اصطلاحاتی مانند سالمند، سالخورده، مسن و پیر و نظایر آن در مورد کسانی به کار می رود که 60 سال یا بیشتر از سن آنان گذشته باشد. احساس پیری یک مسأله‌ی درونی و روانی است و در افراد مختلف، متفاوت است. پیری جنبه هی اجتماعی، روانی، فیزیولوژیک، یاخته ای و مولکولی دارد و احاطه‌ی شخص بر همه‌ی آنها ممکن به نظر نمی رسد.

در افراد سالمند قدرت و توان جوانی کاهش می‌یابد و فعالیت کم می‌گردد. سالمندان با فقدان های جسمی و اجتماعی روبه رو می شوند. اغلب سالمندان بازنشسته شده و یا از کار خود دست کشیده اند، بنابر این اکثراً احساس نا ایمنی و تنهایی می‌کنند و می‌پندارند که مقام اجتماعی خود را از دست داده اند. تصور می‌کنند که وجودشان مثمر ثمر نیست و کسی به وجود آنها نیازی ندارد. موقعیت آنان مشابه موقعیت کودکی است که احساس می‌کند پدر و مادرش او را طرد کرده اند.

چون افراد ساخورده مرگ را نزدیک می بینند وارد دوره ای می شوند که مرور زندگی خوانده می شود. آنان به گذشته . . .