اضطراب‌ عبارت‌ است‌ از یک‌ احساس‌ ناراحت‌کننده‌ و مبهم ‌از تشویش، دلهره‌ ، وحشت ‌ یا خطر با منشاء ناشناخته‌ که‌ بر فرد مستولی‌ می‌گردد. برای‌ بعضی‌ از افراد این‌ حالت‌ ممکن‌ است‌ ناگهانی‌ روی‌ دهد و بر طرف‌ شود، اما برای‌ بعضی‌ دیگر این‌ حالت‌ به‌ صورت‌ مزمن‌ در می‌آید. از آنجائیکه وجود اضطراب زیاد در شغل و حرفه باعث کاهش و افت عملکرد می شود ضروری است که راهکارهای مقابله با آن را آموخت.

در این بحث با اثرات اضطراب به عنوان یک عامل موثر بر عملکرد شغلی بزرگسالان در محیط های شغلی خواهیم پرداخت.نتایج عمده مطالعات مربوط به اضطراب را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد.

1-اضطراب عملکرد را در وظایف آسان تسهیل میکند .

2- اضطراب عملکرد را در وظایف دشوار تضعیف میکند.

3-برای هر وظیفه ویژه یک منحنی مشخص وجود دارد .افزایش یا کاهش اضطراب بر حسب دشواری وظیفه تفاوت میکند.

به عنوان مثال برای مدیری که عهده دار سرپرستی گروهی از کارکنان است که مشاغل نسبتا ساده ای را انجام میدهند استفاده از اضطراب به عنوان یک عامل انگیزنده موجه است. در صورتی که برای آنانی که فرو دستانشان به انجام مشاغل دشوار اشتغال دارند ،عکس این موضوع مصداق دارد.

برای درک بهتر این مفهوم از یک متغیر ویژه ی اضطراب یعنی :ترس از شکست سخن خواهیم گفت.

-ترس از شکست:این مفهوم در سال 1950 توسط جان اتکینسون شناسایی شد. این مقوله اضطرابی را توصیف میکند که در رابطه با احساس شکست احساس میشود نه در رابطه با شکت واقعی .

افرادی که در متغیر ترس ا ز شکست در سطح بالایی قرار دارند عموما مایلند که از موقعیتهای موفقیت آمیز پرهیز کنند .و اکر این افراد در گروه قرار گیرند در موقعیتهایی به بهترین وجه  کار خواهند کدر که یا احتمال شکست ویا احتمال موفقیت خیلی بالا باشد و در شرایطی که واجد مخاطره متوسط است شرکت نخواهند داشت.

و این موضوع به دو دلیل است :1-اگر به انجام کار بسیار دشوار بپردازند هیچ کس آنها را برای شکست سرزنش و نکوهش نخواهد کرد.2-اگر به انجام کار بسیار آسان بپردازند احتمال این که دچار شکست گردند وجود ندارد.

متاسفانه بسیاری از هنجارهای سنتی و باورهای ما بر این هستند که ترس از شکست باید به عنوان یک وسیله انگیزشی به حد اکثر برسد . بسیاری از مدیران علیرغم تعداد فزاینده ی مردمی که به کار کردن اهمیتی نمیدهند ،به استعمال آن ادامه خواهند داد.

پشتوانه فرهنگی آن، ارزش آن برای به کار گیرنده ،وتهدید بسیار واقعی تصمیمات مدیریت از قبیل :اخراج ،تنزل مقام ،و...به عنوان یک عامل نفوذ در مردم کاربرد مداوم آن را محرز می گرداند.گرچه برای اداره کنندگان سازمانها بسیار مناسبتر است که نیاز پیشرفت ،یعنی یک عامل نفوذ انگیزشی را که هم برای فرد و هم برای سازمان بهتر است را ترغیب کنند.

 اضطراب‌ عبارت‌ است‌ از یک‌ احساس‌ ناراحت‌کننده‌ و مبهم ‌از تشویش، دلهره‌ ، وحشت ‌ یا خطر با منشاء ناشناخته‌ که‌ بر فرد مستولی‌ می‌گردد. برای‌ بعضی‌ از افراد این‌ حالت‌ ممکن‌ است‌ ناگهانی‌ روی‌ دهد و بر طرف‌ شود، اما برای‌ بعضی‌ دیگر این‌ حالت‌ به‌ صورت‌ مزمن‌ در می‌آید. از آنجائیکه وجود اضطراب زیاد در شغل و حرفه باعث کاهش و افت عملکرد می شود ضروری است که راهکارهای مقابله با آن را آموخت.

در این بحث با اثرات اضطراب به عنوان یک عامل موثر بر عملکرد شغلی بزرگسالان در محیط های شغلی خواهیم پرداخت.نتایج عمده مطالعات مربوط به اضطراب را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد.

1-اضطراب عملکرد را در وظایف آسان تسهیل میکند .

2- اضطراب عملکرد را در وظایف دشوار تضعیف میکند.

3-برای هر وظیفه ویژه یک منحنی مشخص وجود دارد .افزایش یا کاهش اضطراب بر حسب دشواری وظیفه تفاوت میکند.

به عنوان مثال برای مدیری که عهده دار سرپرستی گروهی از کارکنان است که مشاغل نسبتا ساده ای را انجام میدهند استفاده از اضطراب به عنوان یک عامل انگیزنده موجه است. در صورتی که برای آنانی که فرو دستانشان به انجام مشاغل دشوار اشتغال دارند ،عکس این موضوع مصداق دارد.

برای درک بهتر این مفهوم از یک متغیر ویژه ی اضطراب یعنی :ترس از شکست سخن خواهیم گفت.

-ترس از شکست:این مفهوم در سال 1950 توسط جان اتکینسون شناسایی شد. این مقوله اضطرابی را توصیف میکند که در رابطه با احساس شکست احساس میشود نه در رابطه با شکت واقعی .

افرادی که در متغیر ترس ا ز شکست در سطح بالایی قرار دارند عموما مایلند که از موقعیتهای موفقیت آمیز پرهیز کنند .و اکر این افراد در گروه قرار گیرند در موقعیتهایی به بهترین وجه  کار خواهند کدر که یا احتمال شکست ویا احتمال موفقیت خیلی بالا باشد و در شرایطی که واجد مخاطره متوسط است شرکت نخواهند داشت.

و این موضوع به دو دلیل است :1-اگر به انجام کار بسیار دشوار بپردازند هیچ کس آنها را برای شکست سرزنش و نکوهش نخواهد کرد.2-اگر به انجام کار بسیار آسان بپردازند احتمال این که دچار شکست گردند وجود ندارد.

متاسفانه بسیاری از هنجارهای سنتی و باورهای ما بر این هستند که ترس از شکست باید به عنوان یک وسیله انگیزشی به حد اکثر برسد . بسیاری از مدیران علیرغم تعداد فزاینده ی مردمی که به کار کردن اهمیتی نمیدهند ،به استعمال آن ادامه خواهند داد.

پشتوانه فرهنگی آن، ارزش آن برای به کار گیرنده ،وتهدید بسیار واقعی تصمیمات مدیریت از قبیل :اخراج ،تنزل مقام ،و...به عنوان یک عامل نفوذ در مردم کاربرد مداوم آن را محرز می گرداند.گرچه برای اداره کنندگان سازمانها بسیار مناسبتر است که نیاز پیشرفت ،یعنی یک عامل نفوذ انگیزشی را که هم برای فرد و هم برای سازمان بهتر است را ترغیب کنند.