چگونه بر زمان تلویزیون دیدن فرزندتان مدیریت میکنید؟

از اینکه به فرزندتان گفته اید که خوره تلویزیون نباشد خسته شده اید . اگر نمی توانید مانع تلویزین دیدن فرزندتان شوید از راهکارهایی که ارائه شده است کمک بگیرید تا استفا ده بهینه ای از این جعبه اسرار آمیز داشته باشید.

برنامه هایی را که فرزندتان تماشا می کند ،انتخا ب نمایید.

برنامه های مورد علاقه کودکتان را با توجه به علائق آنها انتخاب کنید .حتی الامکان  از برنامه هایی که به مسائل جنسی و خشونت می   پردازد دوری کنید.این برنامه ها تاثیر نامطلوبی برذهنهای حساس آنها خواهد گذاشت . حد اقل در سالهای نخست کودکی باید بتوانید برنامه هایی را برای آنها انتخاب کنید که مناسب سن آنها باشد.کار ساده ای نیست اما در سالهای شکل گیری می توان با  عدم برنامه ریزی به آنها لطمه وارد کرد.

با آنها به تماشای برنامه ها بنشینید .

زمان تماشای تلویزین را به صورت زمان خانوادگی در بیاورید . . .

خود تنظیمی یعنی توسعه‌ی دانش و مهارت‌های فردی در تمام زمینه‌ها، از طریق تلاش خود فرد و تجربه‌ی انواع موقعیت‌ها و موارد مختلف. به عبارت دیگر خود تنظیمی توانایی موافقت کردن با یک خواسته، توانایی شروع کردن و دست کشیدن از فعالیت‌ها بر طبق مقتضیات موقعیتی، توانایی تعدیل فعالیت، تکرار، تداوم فعالیت‌های کلامی- حرکتی در موقعیت‌های اجتماعی و آموزشی، توانایی به تعوبق انداختن کار کردن روی موضوع یا هدف دلخواه تعریف شده است.

تأثیر خود تنظیمی در موفقیت تحصیلی:

تحقیقات نشان داده که موفقیت تحصیلی با تفاوت‌های فردی و مهارت‌های یادگیری ارتباط دارد. یادگیری خودن داده که موفقیت تخصیلی با تفاوت های فردی و مهارت های یادگیری ارتباط دارد. یادگیری   تنظیمی یکی از از این مهارت‌هاست. شیوه‌های یادگیری خود تنظیمی، استفاده‌ی فعالانه و آگاهانه‌ی دانش آموز از راهبردهای یادگیری مناسب است که گستره‌ای از فعالیت‌های پیچیده‌ی فراگیران را به منظور نیل به اهداف یادگیری در بر می‌گیرد.

دست . . .

خودکارآمدی و خودکارآمدی تصوری

دومین جنبه‌ی مهم "خود" یاخویشتن از نظر بندورا، مفهوم خودکارآمدی است. او در سال 1977، این سازه را وارد ادبیات روان شناسی کرد و آن را توانایی ادراک شده‌ی فرد در انطباق با موقعیت‌های مشخص دانست (بندورا، 1977؛ بندورا و لوک، 2003؛ پاژارس، 2002) و (پروین و جان، 1381؛حسین چاری، 1386). طبق تعریف بندورا (1977)، خودکارآمدی عقیده‌ی راسخ فرد تلقی می‌شود مبنی بر این که می‌تواند یک رفتار خاص لازم برای دستیابی به نتیجه‌ی مورد نظر را با موفقیت انجام دهد. به اعتقاد او، احساس خودکارآمدی وابسته به موقعیت خاص است و به طور قابل ملاحظه‌ای بستگی به موقعیتی دارد که فرد در آن قرار می‌گیرد. بندورا در سال 1986 خودکارآمدی را تحت عنوان باور افراد به توانمندیشان جهت کنترل افکار، احساسات و اقداماتشان و در نتیجه اثرگذاری بر دوره‌های عملکردی خود برای مدیریت شرایط تعریف می کند. او خودکارآمدی را همراه با نظریه‌ی شناختی- اجتماعی قرار داد و اعتقاد داشت که خودکارآمدی از شناخت رایج روزانه نشأت می‌گیرد . . .

برجسته ترین نظریه‌‌های سلامت رفتاری شامل خودکارآمدی و ساختارهای مشابه آن می‌باشند. با توجه به نظریه‌ی شناختی اجتماعی یک حس شخصی از کنترل، تغییر سلامت رفتاری را تسهیل می‌کند (بندورا، 1977). در طول روند تغییر سلامت رفتاری، افراد مراحل متفاوتی را می‌گذرانند (مرحله‌ی برنامه ریزی انگیزشی، مرحله‌ی اقدام و مرحله‌ی تداوم).

- چگونه انگیزش، پشتکار مورد نظر را جهت موفق شدن به خدمت درمی‌آورد؟

- چگونه بر خودکارآمدی کسب شده باقی بمانند؟

- و چگونه آن را بهبود بخشند؟

آنها با تلاش خود دو عامل را تغییر می‌دهند. اولی رفتار در معرض خطر و دیگری باقی ماندن در جهت ادامه‌ی کوشش علی رغم فشار باز دارنده‌ها. آنها در این مسیر نقص‌های زندگی را می‌پذیرند، رشد شخصی خود را تسهیل می‌کنند و حساسیت خود را به دیگران افزایش می‌دهند (از طریق تأثیر بر رقابت‌ها و مشخص کردن اهداف).

بندورا (1994)، لاسوزنیکاو همکاران، (2005) و‌اشنایدر (2000)، خودکارآمدی را مستقیماً . . .

دوره‌ی نوجوانی را باید یک مرحله‌ی بسیار مهم از زندگی تلقی کرد، اما نباید آن را بیش از حد از دوران دیگر متمایز کنیم، زیرا این دوره‌ها با یکدیگر پیوندی درهم تنیده دارند ولی با ویژگی‌های مخصوص به خود از سایر دوران زندگی متمایز می‌شود.

- نوجوانی یک دوره‌ی مهم به شمار می‌رود. امروزه نوجوانی دوره‌ای انکارناپذیر در جریان رشد و تحول انسانی است. زیرا این دوره دارای تأثیرات ناگهانی بررفتار و دیدگاه‌های فرد می‌باشد.

- نوجوانی یک دوره‌ی انتقال است. انتقال به معنی یک وقفه یا تغییر از آن چه قبلاً انجام شده نمی‌‌باشد، بلکه عبور از مرحله‌ای از رشد به مرحله‌ی دیگر می‌باشد. بدین معنی که آن چه قبلاً واقع شده اثر و نشانه‌ی خود را روی آن چه که در زمان حال و آینده اتفاق می‌افتد، باقی می‌گذارد. در طی هر مرحله‌ی انتقالی، وضع و جایگاه فرد مبهم است و نوعی گم گشتگی در باره‌ی نقش‌هایی وجود دارد که فرد انتظار دارد آنها را ایفا کند (شرفی، 1384).

- نوجوانی . . .