مایر و سالوی هوش هیجانی را زیر مجموعه‌ای از هوش اجتماعی تعریف کرده‌اند که مشتمل است بر توانایی تشخیص و نظارت بر احساسات و هیجان‌های خود و دیگران و استفاده از این اطلاعات برای هدایت تفکر و اقدامات خود فرد( مایر و سالوی، 1995). گلمن نیز ضمن پذیرش تعریف مایر و سالوی، هوش هیجانی را شامل توانایی‌هایی می‌داند که می‌توان آنها را تحت عناوین خودآگاهی، مدیریت و مهار هیجان‌ها، خودانگیزی، همدلی، تغییر( دستکاری)، و اداره‌ی روابط طبقه بندی کرد( گلمن، 1995). منظور از خودآگاهی، توانایی فرد در آگاه بودن از احساسات خود است که به فرد اجازه می‌دهد تا نقاط قوت و محدودیت های خود را بشناسد و از توانا بودن خود اطمینان حاصل کند. کنترل خود به مهارت کنترل و مدیریت احساسات فرد اشاره دارد که بر پایه‌ی خودآگاهی شکل می‌گیرد. خودانگیزی عبارت است از برانگیختن و هدایت احساسات خود در جهت هدفی خاص. این عامل برای تسلط یافتن بر خویشتن و خلاقیت بسیار مهم است. آگاهی اجتماعی نوعی مهارت مردمی محسوب می‌شود، به این صورت که بر اساس آن، افرادی که همدل و غم خوار دیگران هستند با پیام های اجتماعی مشخصی که بیانگر نیاز و خواسته‌ی دیگران هستند آشناترند. مهارت ارتباطی نوعی توانایی است که موجب افزایش محبوبیت، قوه‌ی رهبری و نفوذ شخصی در افراد می‌شود( لانگلی، 2000). بار- اون و پارکر(2000)، مدلی چند عاملی برای هوش هیجانی تدوین کرده‌اند و معتقدند که مجموعه‌ای از توانایی‌ها و مهارت‌هایی است که فرد را برای سازگاری مؤثر با محیط و کسب موفقیت در زندگی مجهز می‌سازند. انگلبرگ و سجوبرگ(2004)، هوش هیجانی را توانایی کلی در جهت سازگاری عاطفی و اجتماعی تعریف کرده‌اند.

امروزه اهمیت هوش هیجانی در شئون مختلف زندگی بیش از پیش روشن شده و ارتباط هوش هیجانی با متغیرهای فراوانی مورد بررسی قرار گرفته است از جمله این که هوش هیجانی با اضطراب آموزشگاهی رابطه ی معکوس( میری و اکبری بورنگ، 1386)؛ با پیشرفت تحصیلی رابطه‌ی مستقیم( زارع، 1380، لیف، 2003، وان درزی و اساکل، 2002، گربر، 2004)؛ با پیشرفت شغلی رابطه‌ی مستقیم( واتکین، 2000، سان، 2005)؛ با رضایت شغلی رابطه‌ی مستقیم( ونگ، ونگ و پنگ، 2010)؛ با فرسودگی شغلی رابطه‌ی معکوس( پلاتسیدو، 2010)؛ با سازگاری اجتماعی رابطه‌ی مستقیم( فرقدانی، 1383؛ سجوبرگ، 2008)؛ با ناامیدی رابطه‌ی معکوس( عباس آبادی، 1383)؛ با بزهکاری جنسی رابطه‌ی معکوس( موریاتی، استو، تیدمارش، اگر، و دنی سی ان، 2001)؛ با اعتیاد به سیگار رابطه معکوس( ترینیداد، انگر، چو، ازن، و جانسون، 2004) با سلامت اجتماعی و روانی رابطه‌ی مستقیم( سیاروچی و همکاران، 1383، کاروسو و سالوی، 2004)؛ و با توانایی مدیریت اضطراری در گروه‌های کوچک رابطه‌ی مستقیم( کوت، لوپز، سالوی، و مینرز، 2010) دارد. تحقیقات دیگری حاکی از این اند که هوش هیجانی در محیط‌های کار( کارملی، 2003)، کلاس های درس( پترایدز، فریدریکسون، و فرنهام، 2004)، در مصاحبه‌ها( فاکس و اسپکتر، 2000)، و کارهای گروهی( جردن، اشکانزی، هارتل، هوپر، و گریگوری، 2002) دارای اهمیت است. سونگ، هووانگ، پنگ و لا(2010)، تأثیر توانایی کلی ذهنی و هوش هیجانی را بر عملکرد تحصیلی و تعاملات اجتماعی مورد بررسی قرار دادند و مشاهده کردند که توانایی کلی ذهنی پیش بینی کننده‌ی قوی تری در پیش بینی عملکرد تحصیلی است و هوش هیجانی پیش بینی کننده‌ی بهتری در کیفیت تعاملات اجتماعی با همسالان است.

با توجه به این که هوش هیجانی آموزش پذیر است( اسلاسکی و کارترایت، 2003؛ یولوتاس و عمراغلو، 2007؛ هین؛ 2007؛ دنسو، 2010)، توجه به اجتماعی کردن کودکان و آموزش مهارت های لازم به آنان که همواره یکی  از اهداف مهم نظام تعلیم و تربیت بوده است، می تواند موجب سازگاری بهتر و برقراری ارتباط سالم و صحیح آنان با اطرافیان شود( حسینی نسب، 1377). امروزه در عصر فناوری اطلاعات و ارتباطات و انفجار علم، سازگاری موفقیت آمیز نوجوان مستلزم آن است که آنان برای حل مسائل و تصمیم گیری‌های مناسب، از توانایی‌ها و مهارت های شناختی و هیجانی کافی بهره مند باشند و با به کار بردن سیالی اندیشه و مهارت های هیجانی کارآمد، بتوانند خود را با شرایط متحول زمان به نحو مناسبی سازگار کنند( شریفی، 1384؛ به نقل از صفوی، 1388).

برگرفته از مقاله‌ی تحلیل محتوای کتاب‌های درسی پایه سوم راهنمایی از لحاظ توجه به ابعاد هوش هیجانی، نوشته ی دکتر محمد اکبری پور و دکتر بهروز مهرام، مجله‌ی پژوهش های روان شناختی، 1392، دوره ی 16، شماره ی 2.