برجسته ترین نظریه‌‌های سلامت رفتاری شامل خودکارآمدی و ساختارهای مشابه آن می‌باشند. با توجه به نظریه‌ی شناختی اجتماعی یک حس شخصی از کنترل، تغییر سلامت رفتاری را تسهیل می‌کند (بندورا، 1977). در طول روند تغییر سلامت رفتاری، افراد مراحل متفاوتی را می‌گذرانند (مرحله‌ی برنامه ریزی انگیزشی، مرحله‌ی اقدام و مرحله‌ی تداوم).

- چگونه انگیزش، پشتکار مورد نظر را جهت موفق شدن به خدمت درمی‌آورد؟

- چگونه بر خودکارآمدی کسب شده باقی بمانند؟

- و چگونه آن را بهبود بخشند؟

آنها با تلاش خود دو عامل را تغییر می‌دهند. اولی رفتار در معرض خطر و دیگری باقی ماندن در جهت ادامه‌ی کوشش علی رغم فشار باز دارنده‌ها. آنها در این مسیر نقص‌های زندگی را می‌پذیرند، رشد شخصی خود را تسهیل می‌کنند و حساسیت خود را به دیگران افزایش می‌دهند (از طریق تأثیر بر رقابت‌ها و مشخص کردن اهداف).

بندورا (1994)، لاسوزنیکاو همکاران، (2005) و‌اشنایدر (2000)، خودکارآمدی را مستقیماً با سلامت رفتاری مرتبط می‌دانند و بوکر و همکاران (2000)، خودکارآمدی و کنترل رفتار را به عنوان ساختارهای مترادف دانستند و شوارزر (2008)، معتقد است که، خودکارآمدی به طور غیر مستقیم از طریق تأثیر بر اهداف، سلامت رفتاری را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد. وی رابطه‌ی خودکارآمدی و سلامت را این گونه توضیح می‌دهد. به شکل (2-3) مراجعه کنید.

 

برگرفته از پایان نامه ی کارشناسی ارشد خانم فاطمه سادات غرضی